اخرين پيامبر

27 رجب مصادف با مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي ص بر عاشقان عصمت و طهارت و شيعيان و مسلمانان جهان مباركباد . شعري زير كه از سروده هاي اين حقير مي باشد تقديم به دوستداران آن حضرت حضرت محمد (ص) در خلوت کوی يار اندر ميان يک غار ناگه دميد نوری ازراه رسيد حوری گفت جبرئيل والا ای بنده خوب ما بخوان به نام الله بخشنده ی توانا گفتا خدا ندانم بگذر که ناتوانم يارب مرا بکن عفو ازرهبری اين خلق گفتا بخوان تو نوری تو مايه ی سروری تو اخرين اميدی ازبهر ما نويدی در آسمان و افلاک چون گوهری تابناک جمله ملک همچو خاک سجده زنند بر تو پاک برخيز ای خوب ما عزيز و محبوب ما بخوان کلام الله بر بندگان گمراه توئي رسول امت باران نور و رحمت برخيز با شجاعت بگو تو با شهامت لا اله الا الله محمد رسول الله لا اله الا الله محمد رسول الله پاینده گشته خلقت از نور پاک عصمت گفته خدا بر احمد توئی دلیل خلقت صلی علی محمد صلوات بر محمد

روزهاي رفته

روزهاي رفته ديگر بر نمي گردد اما روزهاي مانده را مي توان درياب نمي دانم چند روز و چند ماه و چند سال شايد همين لحظه ثانيه هاي آخر باشد . چه بسيار لحظه هايي كه آمدند و ما از آمدنشان نفهميديم . و مي توان گفت امروز همان فردايي بود كه ديروز منتظرش مانديم . لااقل فرداهاي مانده را به فراموشي و غفلت نباشيم . و قدر لحظه هايمان را بدانيم . عشق را به همديگر هديه كنيم . وفخر را زير چكمه هاي تواضع له كنيم . به دنيا بينديشيم و به آسمان خيره شويم نه به آسمان بلكه به خالق آن و عظمتش و خلقتش تفكر كنيم . روزگاري ميرسد كه ديگر ما نخواهيم بود . هيچكس سراغي از ما نخواهد گرفت . اما مي توانيم يادمان را در انديشه ها و قلبها زنده كنيم . بيايد دستان ياريگري باشيم هر چند كوچك و ضعيف و پاهايمان را درجايي قدم بگذاريم كه ردپاهايمان ماندني باشد . بياييد محبتهايمان را به هم هديه كنيم و غرور مان را از هم پنهان . عشق بورزيم و برادر را برادر بدانيم حتي اگر برادرمان مارا برادر نداند و فراموش كند . مهربان باشيم و منت از مهرباني نكنيم . چرا وقتي قرار است خوبي ،عشق و محبت ، نيكوكاري را بورزيم بايد همه بدانند و يا منت بگذاريم مگر نه آن است كه حسابگر همه امور خداوند است .اوست كه مي بيند و مي شنود و از همه چيز آگاه است . به بهاي بهشت خوب نمانيم و به جفاي جهنم از بدي ها نترسيم . به بهاي عظمت خداوند و صفات نيكش ماهم خليفته الله باشيم و به عشقش و به مهرش و به رضايتش ، مهروزي و محبت و عشق و نيكوكاري را به آفريده ها و همنوعان مان هديه كنيم . خوش سرايي است دنيا اگر تو نيز به آن خوشي كني نه آنكه خوش گذراني كني . مي توان با يك دو ريالي يا يك تكه نان و يا يا ... دل كودكي را شاد نمود . و با يك محبت و يا با يك سلام ا زهم دلجويي كنيم . دستهايم از شما متشكر خواهم بود اگر دستي را بگيريد پاهايم از شما متشكر خواهم بود اگر مرا در كمك به ديگران ياري كني . چشمهايم از شما ممنون خواهم بود اگر درست و خوب ببينيد . زبانم از تونيز متشكر خواهم بود اگر خوب سخن بگوييد و خوش زباني كنيد . قلبم از تو نيز ممنون خواهم بود اگر عشق را درخود جاي دهي و مهرورزي كني . انديشه هايم از شما نيز بسيار بسيار سپاسگزار خواهم بود پاك نيت باقي بماني و درست بينديشي . و احساسم از تو نيز سپاسگزار خواهم بود كه هيچگاه اسير نباشي و نيكي و محبت و عشق و وجدان و صداقت را در من زنده نگه داري و لبريز باشي از همه اوصاف نيك و روح الهي را درمن زنده نگه داري چون من خليفه الله هستم . و دنيا ازروزهاي رفته ام نخواه و به من نگاه نكن چون من در اينه خدا را مي خواهم ببينم و روزهاي مانده ام را حتي اگر لحظه اي به عشق و مهرورزي و محبت به همگان هديه كنم . شايد ردپايي از من براي هميشه هرچند ناچيز باقي بماند . تا با ارامش از تو عبور كنم . شكسته را پيوند زنيم و پيوندها را گره و دست ها را بفشاريم براي درك روزهاي مانده . چون من نردبان ايمان را براي رسيدن به خدا انتخاب نموده ام نه براي تو و نه براي بهشت براي انكه او را همين نزديكيها ديده ام و هر روز صدايش را مي شنوم ادعوني ادعوني ......

تشكر از خوباني كه مهرشان ماندني است

از دوستان و بزرگواراني كه با ارسال نظرات خود را بنده را مورد لطف قرار داده اند تشكر نموده و ارزوي سعادت وبهروزي را از خداوند منان مسئلت دارم دوستان لطفاً چنان چه علاقه مند مي باشيد عكسهايي از زيروان برايم ارسال نماييد . از پدربزرگ ها و مادر بزرگها و كودكي خودتان خوشحال خواهم شد با همكاري شما اين وبلاگ را به همگان معرف نمايم . با تشكر مجدد

سيده خديجه خاله

سيده خديجه خاله همان سيده خانم سبز پوش ساده زيست همان كه لباس سبزش گواه بر سادات بودنش بود . همان كه امامزادگان فضل و فاضل عباس بيشتر از هر كسي او را مي شناختند. سيده خديجه خانم موسوي همسر محترم آقاي كاردعلي حيدري و مادر بزرگوار خانواده حيدري . بي ريا و ساده پوش . هنوز كلامش در گوشم نجوا ميكند هروقت براي زيارت و فاتحه به مرقد مطهر امامزاده گان فضل و فاضل و عباس مي رفتم زودتر از آنكه سلام كنم او سلام مي داد و خوش آمد مي گفت . هرچند كه درروزهاي آخر عمر بر اثر بيماري دچار فراموشي شده بود . اما وقتي نامت را برايش مي گفتي خيلي سريع تو را ميشناخت و احوالپرسي مي كرد و با اين رفتار محبت آميزش مهرباني او را در دلم دو صد چندان ميكرد . خداوند روح مطهر ايشان و همسر مرحومشان را مورد لطف و مغفرت خويش قرار دهد و در بهشت برين همنشين خوبان و مقربان درگهش بنمايد ان شاء الله با تشكر از سركار خانم سپيده حيدري فرزند آقا اسماعيل نوه محترم آن بانوي سيده بزرگوار وو با آرزوي موفقيت براي ايشان ا

ميلاد مولود كعبه شمشير عدالت اقيانوس معرفت امير مومنان علي ع و روز پدر بر تمامي مسلمانان بويژه محبان اهل بيت و كساني كه از نعمت با ارزش پدر برخوردارند بويژه زيرواني هاي عزيز مباركباد . علي اي آنكه خدا نام تو را اعلي نمود د رجوار خاتمش نامت ولي الله نمود من ندانم يا علي جان كيستي هرچه گويم من زتو ، آن نيستي تو همان نامي خدا نامت نمود در زمين نامت علي اولي نمود در شگفتم مدح نام تو كنم شرح اوصاف و كمال تو كنم تو همان گنج نهان و حيدري د ردو عالم ياعلي جان سروري جبرئيل داند همي معناي تو از رموز عين و لام و ياي تو فخر كعبه از شب ميلاد توست چشم براه وعده ميعاد توست گنج بودي عالمي غافل شدند حق تو بودي جملگي باطل شدند

دنيا بشنو كه من ديگر .....

چقدر بايد به تو دلبست در حاليكه مي دانم بايد روزي از تو خداحافظي كنم . چقدر بايد با تو دلخوش كنم در حالي كه جز فريب چيزي برايم نيستي و نداري . مي دانم كه تو روزي مرا فراموش ميكني با اينكه من هميشه به يادت هستم . چون تو عادت داري كه مرا دلخوش كني . اما من ديگر نمي خواهم به تو دلخوش كنم . چون دلخوشي و دلبستن به تو جز حسرت روزهايت و خاطره هايت هيچ ديگر حاصلم نخواهد بود . من به تو ديگر فكر نميكنم . اين تويي كه بايد به فكر من باشي تا از تو گله نكنم . من نيامده ام كه به تو دل ببندم و تو مرا فراموش كني بلكه آمده ام تا خود را ببينم و به خود بينديشم و به آفرينش خود تفكر كنم و با شناخت خويش به شناخت بهترين برسم . و با شناخت تو را فراموش كنم. چه روزها و چه شب ها كه با تو بودم و هيچ حاصلم نشد . اما من ديگر با تو نخواهم بود و فريب تو را نخواهم خورد . روزهايم بعد از اين از آن من است و فردا را خود خواهم ساخت . تا ديگر نه افسوسي باشد و نه حسرتي از روزهاي از دست رفته . من از امروز مي خواهم آدم باشم و ادميت را كه همان سهم من است معنا بخشم . ادميت نه خوردن و نه خوابيدن و ... بلكه آن حيوانيت و اشتراك من و حيوان خواهد بود. بايد ديدن و شنيدن و تفكر و احساس را در خود زنده كنم . بايد بپذيرم كه دنيا همه آن نيست كه خود بخواهم و تنها حق من است . من آمده ام كه آمدنم را بشناسم و رفتنم را دريابم . دستهاي من اگر كوچك باشد اما مي تواند ياوري كند . پاهاي من هر چند ناتوان است اما توان همراهي را دارد . پس من مي توانم خليفه الله باشم . بايد كه بدانم تو زيبايي نه من و تنها تو خدايي نه من تو آفريدگاري و من افريده شده . تو مهرباني و من مهرباني را از تو بياموزم تو بزرگي و من كوچك و بزرگي مختص توست نه هيچ كس غير از تو تو رحيمي و بخشنده پس بخشندگي را نيز از تو بياموزم تو غفوري و بخشنده جهنم را من افريده ام چون خود خواسته ام . اما تو بهشت را افريده اي براي انكه بهشتيان را لايق بهشت دانسته اي . اما من نه از براي بهشت و وعده هايت و نه از جهنم و شعله هايش بلكه براي آنكه تو را شناختم و به تو يقين و ايمان دارم دوستت دارم چرا كه هر چه به تو مي انديشم خود را كوچكتر از هر ذره اي مي بينم و بزرگي را تنها از آن تو مي دانم . من اموخته ام تا چون تو همه چيزم را عطا كنم و هزاران هزار خوبي را از تو آموخته ام مي خواهم بعد از اين با تو باشم و به تو بينديشم اما نه در خلوت خويش بلكه در كنار همه كساني كه تو مرا در كنارشان خلق نموده اي . دنيا قلك است و عمر فرصت من براي پس انداز قلكم . حتي دوزاري و پنج زاري و .... را هم در قلكم پس انداز مي كنم نه به اميد بهشتت براي انكه بداني از تو آموختم حتي ذره اي اگر توانستم خليفه الله باشم . چون تو بينديشم و چون تو ببخشم و چون تو عمل كنم هر چند من تو نيستم و نمي توانم باشم اما مي توانم رد پاي تو باشم و به مقامي كه به من ميان مخلوقاتت عطا نموده اي مفتخر باشم . نه از عطا كردن بيزارم و نه از تحسين و تمجيد ديگران دلخوش و مغرور . من فقط به اميد لقاي روزهاي با تو بودن ودرجوارت بودن دل بسته ام . مي دانم روزي خواهد آمد كه دنيا مرا فراموش خواهد كرد اما تو هرگز نه فراموشم نموده اي و نه فراموشم خواهي كرد . چون تو كسي هستي كه هيچ كس و هيچ چيز مثل و مانند تو نيست . تو ارحم الراحمين و ابصر الناظريني . اي مطلق همه خوبي ها . اي فرمانرواي هستي و كون و مكان اي اول و آخر اي داننده ي غيبها اي اگاه به همه اسرار اي كه هر چه از تو گويم نمي توانم من قطره و تو بالاتر از هروسعتي فراتر از هر عظمتي و بزرگتر از هر بزرگي من امروز ديگر به دنيا نخواهم گفت تو زيبايي بلكه فقط تو زيبايي چون تو اگر نباشي نه سفيد و نه زيبايي و نه هيچ چيزي معنا نمي گرفت . دنيا خود را بيش از اين به من ننما كه من از تو فريب نخواهم خورد من به عشق خالق د رتو مي نگرم و به عشق او در تو پاي مي گذارم . من به فردا مي انديشم كه ديگر تو آنجا معنايي نخواهي داشت . و در آنروز خرسندم كه حسرتي از تو بردل خويش ندارم . من همه جا او رامي بينم تو از عشوه خويش دست بردار كه من تو را نمي بينم .

هنر يك هنرمند با تنه هاي درخت

عکس های دیدنی از خلاقیت یک هنرمند با تنه درخت

عکس های دیدنی از خلاقیت یک هنرمند با تنه درخت

عکس های دیدنی از خلاقیت یک هنرمند با تنه درخت

عکس های دیدنی از خلاقیت یک هنرمند با تنه درخت

عکس های دیدنی از خلاقیت یک هنرمند با تنه درخت

عکس های دیدنی از خلاقیت یک هنرمند با تنه درخت

عکس های دیدنی از خلاقیت یک هنرمند با تنه درخت

عکس های دیدنی از خلاقیت یک هنرمند با تنه درخت

عکس های دیدنی از خلاقیت یک هنرمند با تنه درخت

عکس های دیدنی از خلاقیت یک هنرمند با تنه درخت

عکس های دیدنی از خلاقیت یک هنرمند با تنه درخت

عکس های دیدنی از خلاقیت یک هنرمند با تنه درخت

هنرنمایی فوق العاده شگفت انگیز یک هنرمند بر روی چوب

 

 

 

 

نقش هاي زيبا بر روي هندوانه





نقاشي بر روي حيوانات خانگي
























هنر يك هنرمند ( مجمسه سازي با چوب )








































پرواز حميد

 

چه خبر دردناكي بود . آنهم خبر مرگ عزيزي كه واقعاً دوست داشتني بود . خبر درگذشت حميد رضا امامي . ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ ياد آور خاطره تلخ خبر درگذشت جوان ناكام حميد عزيز كه با مرگ خويش شهري را سيه پوش نمود . و دلها را به درد آورد .

دوست نداشتم در وبلاگم از تو اينگونه بنويسم دوست داشتم از روز جشن دامادي و مراسمت بنويسم

امابا تاسف و شرمندگي و دلي سرشار از درد مي نويسم .

يادش بخير از خنده هايت .

از خاطرات كودكي ات . از شيطنت هاي كودكانه ات . از همه خاطراتت . از جنگل و صحرا و شاليزار و ...

كوچه هاي زيروان اين روزها پر شده از سياهي . همه مشكي به تن پوشيده اند و در غم اين عزيز سفر كرده غرق اشك و ماتم . بزرگ و كوچك و زن و مرد و پير و جوان ، همه و همه از غم مرگ حميد شوكه شده اند.

كار گلچين فلك گرچه همه يغما بود

ليك اين بار گلي چيد كه بي همتا بود

سينه ها داغدار و چشم ها اشك بار و قلب ها از مرگ حميد به درد آمده اند . چه پرواز خاموشي .

روز تشيع جنازه حميد همه آمده بودند چقدر حميد عاشق داشت و ما نمي دانستيم . چقدر حميد خوب بود كه چنين تشيع جنازه اي براي او برگزار شده بودند . همه عاشق بودند انگار دلبري ازميان عاشقان رخت بر بسته بود .

و چقدر محبوب بودي حميد كه با رفتنت همه جا ورد زبانها شده اي . و همه از تو و خاطرات تو مي گويند.

شب خاكسپاري ات همه برايت نماز وحشت خوانديم و يك قران كامل برايت ختم كردند چه سعادتي . انقدر سينه ام از فراقت پردرد است كه دستانم توان نوشتن را ندارد گرچه دلم مي خواهد همه آنچه كه از داغت برما گذشته است بنويسم اما نمي توانم .

حميد جان چند روز ديگر پنج شنبه ۲۱ ارديبهشت ۹۱ مصادف با تولدتوست شنيده بودم مي خواستي امسال جشن تولد براي خودت تدارك ببيني . اما دوستانت در فراقت برايت جشن تولد خواهند گرفت . همه عاشقان ودوستانت بر سر مزارت مي آيند و اين جشن تولدت را بر سر مزارت خواهند گرفت .

وقتي عكست را كنار جاده ديدم  از دور سلامت دادم و وقتي راهي تهران مي شدم باز هم از دور به تو خداحافظي گفتم . دايي جون هر شب برايت گريه مي كند . مي توانم بگويم بيشتر از درد حاج ننه براي تو گريست .

حميد جان وقتي شور همكاري دوستانت بچه محله اي ها،فاميل ، همسايه ، غريبه ها ....و خيلي ها را مي ديدم فهميدم خيلي مردي كردي كه امروز برايت عاشقانه مي ميرند بعضي از دوستانت تمامي اين شب ها نخوابيند . بعضي ها هم دوست نداشتند طعام عزاي تو را بخورند .

دسته روي كه برايت كردند و ماشين عروس برايت مهيا نمودند بي نظير بود حميد جان . يكي از بزرگان محل گفت : تا به سنم چنين مراسم و چنين عزاداري و چنين تشيع جنازه اي نديده ام . و اين يكي از بي سابقه ترينها بود.

بچه ها به عشقت كنار جاده شربت و شير مي دادند .

جاي جاي زيروان ، خالي از توست . هرچند كه ميدانم خوبان همه زود مي ميرند . و تو به جايي رفته اي كه به خوبان ملحق شده اي اما حميد جان براي همه دوستانت و جوانان زيروان دعا كن .

چون مي دانم دعاي تو در حق آنها مستجاب خواهد شد . انها تو را فراموش نخواهد كرد تو نيز آنها را فراموش مكن .

دوستدارت . هميشه به يادت زندايي فاطمه .