روزهاي رفته
تشكر از خوباني كه مهرشان ماندني است
سيده خديجه خاله
دنيا بشنو كه من ديگر .....
هنر يك هنرمند با تنه هاي درخت
هنرنمایی فوق العاده شگفت انگیز یک هنرمند بر روی چوب
هنر يك هنرمند ( مجمسه سازي با چوب )

















پرواز حميد
چه خبر دردناكي بود . آنهم خبر مرگ عزيزي كه واقعاً دوست داشتني بود . خبر درگذشت حميد رضا امامي . ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ ياد آور خاطره تلخ خبر درگذشت جوان ناكام حميد عزيز كه با مرگ خويش شهري را سيه پوش نمود . و دلها را به درد آورد .
دوست نداشتم در وبلاگم از تو اينگونه بنويسم دوست داشتم از روز جشن دامادي و مراسمت بنويسم
امابا تاسف و شرمندگي و دلي سرشار از درد مي نويسم .
يادش بخير از خنده هايت .
از خاطرات كودكي ات . از شيطنت هاي كودكانه ات . از همه خاطراتت . از جنگل و صحرا و شاليزار و ...
كوچه هاي زيروان اين روزها پر شده از سياهي . همه مشكي به تن پوشيده اند و در غم اين عزيز سفر كرده غرق اشك و ماتم . بزرگ و كوچك و زن و مرد و پير و جوان ، همه و همه از غم مرگ حميد شوكه شده اند.
كار گلچين فلك گرچه همه يغما بود
ليك اين بار گلي چيد كه بي همتا بود
سينه ها داغدار و چشم ها اشك بار و قلب ها از مرگ حميد به درد آمده اند . چه پرواز خاموشي .
روز تشيع جنازه حميد همه آمده بودند چقدر حميد عاشق داشت و ما نمي دانستيم . چقدر حميد خوب بود كه چنين تشيع جنازه اي براي او برگزار شده بودند . همه عاشق بودند انگار دلبري ازميان عاشقان رخت بر بسته بود .
و چقدر محبوب بودي حميد كه با رفتنت همه جا ورد زبانها شده اي . و همه از تو و خاطرات تو مي گويند.
شب خاكسپاري ات همه برايت نماز وحشت خوانديم و يك قران كامل برايت ختم كردند چه سعادتي . انقدر سينه ام از فراقت پردرد است كه دستانم توان نوشتن را ندارد گرچه دلم مي خواهد همه آنچه كه از داغت برما گذشته است بنويسم اما نمي توانم .
حميد جان چند روز ديگر پنج شنبه ۲۱ ارديبهشت ۹۱ مصادف با تولدتوست شنيده بودم مي خواستي امسال جشن تولد براي خودت تدارك ببيني . اما دوستانت در فراقت برايت جشن تولد خواهند گرفت . همه عاشقان ودوستانت بر سر مزارت مي آيند و اين جشن تولدت را بر سر مزارت خواهند گرفت .
وقتي عكست را كنار جاده ديدم از دور سلامت دادم و وقتي راهي تهران مي شدم باز هم از دور به تو خداحافظي گفتم . دايي جون هر شب برايت گريه مي كند . مي توانم بگويم بيشتر از درد حاج ننه براي تو گريست .
حميد جان وقتي شور همكاري دوستانت بچه محله اي ها،فاميل ، همسايه ، غريبه ها ....و خيلي ها را مي ديدم فهميدم خيلي مردي كردي كه امروز برايت عاشقانه مي ميرند بعضي از دوستانت تمامي اين شب ها نخوابيند . بعضي ها هم دوست نداشتند طعام عزاي تو را بخورند .
دسته روي كه برايت كردند و ماشين عروس برايت مهيا نمودند بي نظير بود حميد جان . يكي از بزرگان محل گفت : تا به سنم چنين مراسم و چنين عزاداري و چنين تشيع جنازه اي نديده ام . و اين يكي از بي سابقه ترينها بود.
بچه ها به عشقت كنار جاده شربت و شير مي دادند .
جاي جاي زيروان ، خالي از توست . هرچند كه ميدانم خوبان همه زود مي ميرند . و تو به جايي رفته اي كه به خوبان ملحق شده اي اما حميد جان براي همه دوستانت و جوانان زيروان دعا كن .
چون مي دانم دعاي تو در حق آنها مستجاب خواهد شد . انها تو را فراموش نخواهد كرد تو نيز آنها را فراموش مكن .
دوستدارت . هميشه به يادت زندايي فاطمه .












































































